|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم تونسته باشم نظرتون رو جلب کنم از کسانی که نظر میدن هم ممنونم راستی اینجا کپی کردن آزاده راحت باشید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان دهکده ی نامه های عاشقانه آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند…... :: :: نويسنده : mostafa
هر چه با احساس باشم به احساس تو نمیرسم :: :: نويسنده : mostafa
حرفهای زیادی داری سکوت علامت چیست نمیدانم علامت رضایت است یا همان جواب ابلهان
خاموشی است معنی جدیدی به سکوت داده ای سکوتت را میفهمم یعنی انتظار . . . یادتــــــــ باشد ؛ مــــــــــن اینجا، کنار همین رویاهای زودگذر، به انتظار آمدن تـــــــو ، خط های سفید جاده را می شــــــــمارم … ! . . [...] :: :: نويسنده : mostafa
حتماً شما هم یکی از کسانی هستید که وبلاگ شخصی یا سایتی دارید و به نوشتن مطالب می پردازید و حتماً هم بازدید سایتتون براتون خیلی اهمیت داره ... ممکنه دست به هر کاری زده باشید ولی اون بازدید دلخواه رو هیچ وقت نداشتین ... این مقاله رو تا اخر با من باشید تا سایتی رو بهتون معرفی کنم که یک افزایش بازدید و ترافیک ابدی برای سایتتون بیارید . بقیه ی مطلب در ادامه ی مطلب ادامه مطلب ... :: :: نويسنده : mostafa
بعضي وقت ها در همه چيز كم مي آورم .كم مي آورم .
:: :: نويسنده : mostafa
و من سنگ شدم! بی روح، لخت ، بی حرکت!
:: :: نويسنده : mostafa
چه تهی شده ام ، من از معنی... و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی... که مرا نه به خروش ِ مواج ِ زندگی رهنمونند و نه به آرامش یکپارچه مرگ... چه بی حاصل حضوری دارند این واژه گان... بر این معصوم صفحۀ سفید ِ بی گناه... که دیگر نه دیده گان مرا تعریف می کنند و نه چشمان تو را افسون... مرده باد کلمه و خاموش باد جمله... که هر چه می گویند از حضور خستۀ من می کاهند و بر غیاب شکستۀ تو می افزایند... آخر به چه کار می آیید ای واژه گان گم گشته معنی... مرا به حال خود بگذارید... و ویران شوید... که از انبوه شما ، تنها دیواری ساخته می شود از آجر تلخ کلمه ، که چون به یک خط قرار گیرید و بر سطرها نشینید ، بی نفوذ دیواری گردید همچون این نوشتۀ منحوس... وهر چه بیشتر نوشته آید... دیوار جدایی میان من وتو را رفیع تر گرداند... و مرا در پشت این نوشته ها پنهان تر... پس دیگر نخواهم نوشت و هیچ نخواهم گفت... تا ویران شود دیوار و آوار گردد کلمات... که اکنون وقت خاموشی پرفریب لبهاست... وآغاز گفتگوی بی واسطۀ چشمها... بر چشمان گویای من همیشه خیره بمان.... :: :: نويسنده : mostafa
بگذار پرنده اي باشم
:: :: نويسنده : mostafa
راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیــــــــــــــــــــــــــــــر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است "بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد" و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت "من درد مشترکم" مرا فریاد کن...! :: :: نويسنده : mostafa
|