دهکده ی نامه های عاشقانه
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند…...




 

تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم
با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم
اوج میگیری در آسمان آبی احساسم ومرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم
تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم 
از جنس عشق میشود خاک این سرزمینیکه روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید
هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی
عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی
من و قلبم نیز تو را باور کردیم
در آسمان آبی احساس جشن عشق را برپا کردیم...
تنها تویی در قلب پر از احساسم
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم



سه‌شنبه 28 مرداد 1393 :: 19:49 ::  نويسنده : peace20

 

همیشه دقیقا..وقتی ..پر از حرفی. وقتی بغض میکنی. وقتی..داغونی..وقتی دلت شکسته .دقیقا همین وقتا انقدر حرف داری که فقط میتونی بگی..<بیخیال>...



پنج‌شنبه 23 مرداد 1393 :: 17:28 ::  نويسنده : darya

وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی..حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی...حق نداری با حرف هات عاشقش کنی...حق نداری...زمین بزنیش



یکشنبه 05 مرداد 1393 :: 19:40 ::  نويسنده : darya

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می‌داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می‌کنی . . .

 



شنبه 04 مرداد 1393 :: 16:44 ::  نويسنده : kamyab

به سلامتی یه نخ سیگار....که میدونم قبل من با کسی لب نگرفته...سلامتی دودسیگار...با اینکه کم رنگه ولی یه رنگه ....سلامتی ته سیگار...که بهم یاد داد نتیجه سوختن و ساختن زیر پا له شدنه....!



یکشنبه 22 تیر 1393 :: 15:46 ::  نويسنده : darya

 ميداني رفيق . . .

هيچ خيانتى هم نميتونه باعث تنفر از کسى

که واقعا دوستش دارى بشه....

فقط شروع يه تلقينه....

تلقين اينکه ديگه دوسش ندارى....

تلقين....




چهارشنبه 18 تیر 1393 :: 15:29 ::  نويسنده : peace20


همیشه وقتی یکی ازم می‌پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می‌گفتم... .

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!! می‌دونی چرا؟ چون قوی‌ترین و بزرگ‌ترین عددیه که می‌شناسم... .

دقت کردی که قشنگ‌ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه... .

خورشید یکیه... .

زمین یکیه... .

خدا یکیه... .

مادر یکیه... .

پدر یکیه... .

تو هم یکی هستی... .

وسعت عشق من به تو هم یکیه... .

پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم... .

 

 



شنبه 31 خرداد 1393 :: 21:23 ::  نويسنده : kamyab
عکسهای غمگین از لحظات تنهایی, عکس های غمگین عاشقانه www.jazzaab.ir

آهای عشق، من تسلیم تو هستم…

آهای عشق، من هیچ حرفی در برابرت ندارم که به زبان بیاورم…

تو مرا شکست دادی ای عشق… من تسلیم احساسات آتشین تو میباشم…

آهای عشق، تو مرا خیلی شکنجه دادی، مرا عذاب دادی، یک دنیا غم و غصه در وجودم جا دادی، ولی من باز هم من با این همه عذاب تسلیم تو شدم…

آهای عشق، تو مرا در باتلاق زندگی فرو بردی، تو مرا در زندان عاشقی اسیر کردی، تو مرا در سرزمین دروغینت نگه داشتی تا من از تو دور نشوم…

آهای عشق من تسلیم تو هستم ، اینک که من تسلیم تو شده ام، میخواهی دوباره مرا شکنجه دهی؟. مرگ را به تو ترجیح دادم ، اما تو نگذاشتی که من خودم را از این دنیا و از تو راحت کنم…

ای عشق، تو کجایی؟ فریاد  مرا می شنوی؟.. گریه های را میبینی؟… غم و غصه های مرا احساس می کنی؟….. پس چرا پاسخی به من نمیدهی؟…

من تسلیم تو شده ام… آروز داشتم یک بار هم تو تسلیم من شوی!

تنها آروزی من این بود که من تو را فراموش کنم! اما…!

اما نتوانستم فراموشت کنم، تو احساسی را در وجود من قرار دادی که دیگر فراموشی تو زمان مرگم هست…!

آهای عشق من تسلیم تو هستم
…



یکشنبه 25 خرداد 1393 :: 01:13 ::  نويسنده : peace20

 

 

 
آشنای عرشه ی دل! ناخدا! خداحافظ !
بادبان کشتی من! – تا خدا – خدا حافظ !
خیسم از ترانه ی امواج – داده است انگار
حسّ شاعرانه به دریا خدا ، خداحافظ !
ای ستاره! در شب و تنها ، به جاده ی غربت
می روم شبانه به هرجا خدا ، خدا حافظ !
در طلوع خاطره ها پرسه می زنم تا عشق
عاشقانه ها! – که تویی یا خدا – خداحافظ !
بعد از آن سکوت غریبی – به رنگ فاصله ها -
نامه ای نوشته چه زیبا خدا : « خداحافظ ! »
حسرتی شبیه غزل های من پُر است از تو
بی تو مانده راز دلم با خدا ، خداحافظ !
جاده! کوچه! پنجره! باران! ستاره! خاطره! عشق !
بوسه های وسوسه! حتی خدا! خداحافظ !


یکشنبه 25 خرداد 1393 :: 01:08 ::  نويسنده : peace20

 

در میان دستهای به ظاهر مهربان... اما عاری از مــهـــر

در میان قلبهای به ظاهر پر عشق... اماپر هـــوس

در میان نگاههای به ظاهر پاک... اما هـــرزه

در میان آغوش پر از مهر... اما پر فــریــب

من گم شده ام!

در میان واژگان گوناگون

و در عمق جمله هایی پر از حقیقت تلخ

در میان یک دنیا سوال بی جواب

در میان هجوم تحیر و ناباوری

من گم شده ام




یکشنبه 25 خرداد 1393 :: 01:05 ::  نويسنده : peace20
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران