دهکده ی نامه های عاشقانه
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند…...




 عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

 

روزها در کوچه باغی نگاهت قدم می زدم اما دریغا که لحظه ای مرا درک نکردی. چشمان همیشه گریانم را مسخره می کردی و از پشت به من نیشخند میزدی همیشه در برابر جنگل وحشی نگاهت خزان بودم...خار بودم و از شرم آب بودم و باز از حرارت عشقم به تو بخار میشدم و به آسمان میرفتم...آنقدر بالا میرفتم تا به خدا برسم چون او بهترین بود برای گوش دادن به درد و دلهای من...حال اون روزها گذشته و هروقت که بدان فکر میکنم موجودی از پشت پنجرهی خاطراتم با تمام وجود فریاد میزند که هیچگاه فراموشت نمیکنم 

 

ناراحت



چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: 16:03 ::  نويسنده : peace20

 

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.



سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 14:20 ::  نويسنده : peace20

 

دنبالـ کسی نیستمـ کهـ وقتی میگمـ میرمـ ؛

 


بگهـ : نرو!


 

کسی رو میخوامـ کهـ وقتی گفتمـ میرمـ ؛



بگهـ : صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو...!!



دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 16:49 ::  نويسنده : peace20

 

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی

و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

 

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری...



دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 16:47 ::  نويسنده : peace20

 

هیــــــچ گاه دوســــت داشــــتن هــــایِ پــــر دلیـــــل را


دوســـــت نــداشتـــه ام
 
مثلــا ایــــن ها که می گـــویــــنـــد
 
عاشــــقِ چشــــمانـــش شدم . . .
 
یا دیگـــــری می گـــویــد
 
عاشـــــقِ شــانــــه هـــایــــش . . . 
 
یــا چــه می دانــم هرچـــه!
 
اصلــا معنـــی نــدارد
 
وقتـــی کســـی می گویـــد چـــرا دوستــــش داری؟
 
بایـــد نگـــاهـــش کنـــی
 
لبــخــــــنــد بــزنــی
 
و بگـــویـــی
 
چـــــون
 
دوســــتـــــش دارمـــ



سه‌شنبه 03 دی 1392 :: 19:59 ::  نويسنده : peace20


 به خیلی ها میگیم " دوست"

 

به هرکسی که بتونیم باهاش بیشتر

از یه سلام و یه حال و احوالپرسیِ

 ساده حرف بزنیم .

خیلی از این "دوست"ها ،

دوست نیستن.

همکارن،همکلاسین،فامیل دورن،

 همسایه ن، یه آشنان و ...

"دوست" اونیه که باهاش رازهای

مشترک داری.

اونیه که وقتی دلت گرفت اول

از همه شماره ی اونو میگیری.

اونیه که برای قدم زدن انتخابش

میکنی ...

اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی

تظاهر کنی ...

که اگه دلت گرفت بهش میگی

 " دلم گریه میخواد ! "

اونیه که دستت رو میگیره و میگه :

 "میفهمم " .

اونی که نمیخواد براش توضیح

واضح بدی .

اونیه که سر زده خراب میشی سرش.

نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.

چون مهم نیست.

نه برای اون نه برای تو .

حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.

یا سرش خیلی شلوغ باشه.

چون همیشه برای تو وقت داره.

دوست اونیه که همیشه برات

گزینه ی اوله.

اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.

تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…

بقیه یا همکارن، یا همکلاسین،

 یا فامیل دورن، یا همسایه،

 یا یه آشنان...

همه ی اینا رو گفتم که بگم آدما

عوض میشن اما معیار دوستی

عوض نمیشه...

برای همینه که یکی که تا دیروز برات

 "دوست"بود میشه یه خاطره یا یه

 همکلاسی قدیمی…

بعد اونی که سالها همکلاسی

قدیمیت بود برات میشه "دوست "




شنبه 30 آذر 1392 :: 21:44 ::  نويسنده : peace20

 یادت باشد غم برای خوردن زیاد داشتم...

 

 تو هم برایم لقـمه گرفتی!!!!

اونقدر حالم این روزا بده که حوصله خودمم ندارم چه برسه وبلاگم...

اما آخرشم هرچی تنهاتر میشم بیشتر یاد اینجا می افتم...

انگار تنها جائیه که دارم...

کاش میشد دستامو بذارم تو جیبمو تا صبح تو خیابونا راه برم...

کاش میشد به جای این همه بغض ، بلند بلند گریه کنم...

کاش یکی بود باهاش حرف بزنم...

کاش یکی بود میپرسید لعنتی چه مرگته؟...

همش کاش...کاش... کاش...

لعنت به این زندگی...

Khalse.jpg (499×379)

 


شنبه 30 آذر 1392 :: 21:35 ::  نويسنده : peace20

 

براے دل خـــودم مے نویسم ...

براے دلتنگــے هایــم

براے دغدغــہ هاے خـــودم

براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !

برای دلے کہ دلتنگم نیست ...

براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ...

براے خودم مے نویســـم !

 

 براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.!.!




شنبه 30 آذر 1392 :: 20:31 ::  نويسنده : peace20

 

دلتنگی یعنی،

فاصله ای که با هیچ بهانه ای پر نمی شه


دلتنگی یعنی،
عکسایی که نگاه کردن به اونا،

رویاهات رو خیس می کنه


دلتنگی یعنی،
بغضی که باهاش کلنجار میری تا یهو نشکنه

 

دلتنگی یعنی،
اس ام اس هایی که فرستاده نمی شه،

نوشته هایی که ثبت موقت می شه


دلتنگی یعنی،
لحظه هایی که با خودت زمزمه می کنی

" حتا دیگه اومدنت،بهم کمک نمی کنه "


دلتنگی یعنی،

             امروز ...



شنبه 30 آذر 1392 :: 20:27 ::  نويسنده : peace20


 آدرس بدم تشریف بیارید یه چای دور هم بزنیم!!          قلم کاغذ دستت باشه بگم...          سر همون خیابونی که دخترای شهرم واسه یه شب جای خواب، منتظر یه ماشین شاسی بلندن!!          همون ماشینی که حاجی با دور زدن مکه خریده واسه پسرش!!!!          اون خیابونو مستقیم بیا ولی چشماتو ببند!!          باز که باشه دلت سنگ میشه!!          عادی میشه واست که سر چهارراه محلمون دختر9ساله داره میرقصه وپدرش داره دف میزنه  واسه اون هزار تومنی که تو بهش نمیدی!!!          مستقیم بیا وهفت هشت تا دختر بچه ای که دستشونو به سمتت دراز کردنو رد کن!          بیا سر کوچه ای که یه مرد پنجاه ساله تا کمر خم شده توی سطل زباله!!!دیدیش؟؟؟          اون کوچه رو بپیچ بیا تووو!!!          میرسی به یه خونه ای که یه زن21ساله واسه اینکه عاقبتش مثل دخترای سر خیابون اولی نشه، داره رختِ همون حاجی رو میشوره که واسه پسرش ماشین شاسی بلند خریده!!!          نه اینکه حاجی لباسشویی نداره! نه!!! داره، ولی از شماچه پنهون حاجی دلش گیر این دخترس!! باخدا عهد کرده تاوقتی که یه شب با این دختره نخوابیده، رختاشوبده اون بشوره!!!!          رسیدی مشتی؟؟؟؟          بشین پای سفره دلم، چایی خونه ی دل من از قهوه ی اصل فرانسه هم تلخ تره!!          بزن داداشم!!!!          بزن خواهرم!!!!!          نوووووووووش جوووونت!!          یه چایی که این حرفا رو نداره..........          دخترای گل، اگه یه پسر واقعا دوست داشته باشه، بدون نیازشم دوست داره....          مگه شیرین نیاز فرهاد رو تامین کرد که فرهاد عاشقش شد؟          خودتو دریاب، اینجا ساده باشی رو دست خوردی....          دوست داشتن رو خواهشا کثیف نکنید....          آقا پسر گل، نیازتو با حرفای قشنگ، پوچ و عشق بازی تو کت دختر نکن که فکر کنه واقعا دوستش داری....          مرد باش، نه نامرد!!!!!!



پنج‌شنبه 21 آذر 1392 :: 17:50 ::  نويسنده : peace20
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران