دهکده ی نامه های عاشقانه
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند…...




 

امروز برام وقت روانپزشکی گرفته بودن

فکر میکنن من با خودم حرف میزنم!

روانکاوه بهم گفت باید خاطراتشو تو گورستان ذهنت چال کنی...

بهش گفتم تو عزیز زنده خودتو رو چال میکنی که من چال کنم؟!

ساکت شد دیگه هیچی نگفت!

 

 




پنج‌شنبه 11 آبان 1391 :: 10:48 ::  نويسنده : peace20

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران